داداشی که من باشم
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
دیروز عصر: ساعت چهار و نیم عصره. از اداره برگشتم و خستگی توی رگهای بدنم جریان داره. ولو شدم کف اتاق و پاهامو تکیه دادم به دیوار تا جریان خون که از صبح توی پا تجمع کرده به سمت قلب و سر روانه بشه. تاز
احساس
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
دلم گرفت.یه وب خوندم و چند اتفاق واقعی... دلم گرفت از اینهمه بی عدالتی و رنج، و فکر کردم که چطور تحمل کرده و قلبش از حجم اینهمه رنج نترکیده... کاش... و گاهی حتی نمیشه آرزویی کرد. نمیشه چیزی گفت. نمیشه
ای عشق چیستی...
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
در من دوباره زنده شده یاد مبهمی دنیا قشنگتر شده این روزها کمی گفتم کمی؟ نه! خیلی... - یک کم برای من یعنی زیااااد، یعنی همسنگ عالمی دریا کجا و باغ کجا؟ سهم من کجا؟ من قانعم به برگِ گلی، قطره شبنمی
شعری از حسنا محمدزاده
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
شعرهایم شدند خاکستر ، واژهxad های تغزلم دودی تو همان شمع شعلهxad ور در من، تو همان عصر اشک آلودی دختری پا برهنه راه افتاد ، تا تو را جستجو کند در باد هر طرف رفت دید آن جایی ، صخرهxad ای ... کوهxadپایه xadای .
حیف، وقت بارش نیست...
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
من ابر پربارانم اما وقت بارش نیست بغضم! ولی ترجیح دادم درگلو باشم ترسیده ام یک عمر از رویای بعد ازتو باید ولی باترس هایم روبرو باشم ازرفتنت ترسیدم و فصل زمستان شد من از تمام روزهای گرم، دلسردم ترسیدم
:)))
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
به نام خدایی که زن آفرید... فریبنده.. زیبا... چو من آفرید! :))) دمت گرم خداجون. ممنونتم واقعا.... به قول سعدی بزرگ: منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.... الحمدالله...
بابایی عشق منه
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
من: سلام بابایی، خوبی؟ بابا: سلام باباجان، الحمدالله بابا، تو خوبی؟ من: خداروشکر، خوبی بابا؟ مامان چطوره؟ بابا: مامانت هم خوبه، چه خبر بابا؟ چیکار میکنی؟ من: سلامتی ، خبری نیست امن و امان. مامان کجاست
خوش به حال
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
یکی از روزهای خوبیه که ... چه بگویم ای دوست! یک آمار بسیار ریزی باید آماده کنم که متاسفانه هیچ جوره نمیشه از سیستم گرفت. یعنی سیستم آمار کلی میده و به این ترتیب تاریخی که مدیرمون میخواد نمیشه آمار گرف
حس خوب
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
امروز صبح خیلی خوب بود. صبحانه آماده کردم، با هم صبحانه خوردیم. کمی برای خودم رقصیدم. آماده شدم. جلوی آینه قربون صدقه قدو بالای خودم رفتم و حسابی خوشگل شدم. بعدم اومدم اداره و یکسره برام موسیقی گذاشتم
امروزانه
-
تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 10:36
یه روز قشنگ خداست. الحمدالله رب العالمین. امروز قراره کارای خوب زیادی انجام بدم. احتمالا یه تعدادی از مردم امروز خوشحال میشن و خدارو شکر میکنن که مشکل بچه شون حل شده. منم پیشاپیش بابتش خوشحالم و خدار