خرید بک لینک

امروز صبح خیلی خوب بود. صبحانه آماده کردم، با هم صبحانه خوردیم. کمی برای خودم رقصیدم. آماده شدم. جلوی آینه قربون صدقه قدو بالای خودم رفتم و حسابی خوشگل شدم. بعدم اومدم اداره و یکسره برام موسیقی گذاشتم: به تو قول میدم کنارت باشم، بذار تا گره از موهات واکنم، بذار حلقه حلقه کنم موهاتو، بذار با نگاه تو پرواز کنم.... و چسبیدم به اون آمار قشنگی که از دیروز درگیرشم. تمامش رو آماده کردم پرینت گرفتم و نیم ساعت پیش تموم شد دادم دفتر رییس و یک آفرین و دمت گرم هم به خودم جایزه دادم و الان یه آمار ایمیل کردم برای وزارت با چند تا لبخند و بوس برای خانم محمدی عزیز که توی وزارت خیلی هوامون رو داره و من حقیقتا و قلبا خیلی دوستش دارم. یه تماسم گرفتم یکی از معاونتها که قرار بوده تا پنجم یه اعلام نیاز برامون بفرسته و هنوز نفرستاده و خواهش کردم با توجه به محدودیت زمانی، محض رضای خدا، اگه براشون امکان داره دست بجنبونن و سریع تر اعلام نیازشون رو بفرستن. باید با اعلام نیازهای بقیه معاونتها جمع بندی کنم و بفرستم وزارت.

دیگه یک عالمه پرونده از دیروز تا الان روی میزم تلمبار شده و یک عالمه نامه. ولی من که بیدی نیستم که از این بادها بترسم و بلرزم پس دور باد غم و اندوه و درود بر شادمانی و عشق و... بی خیالی البته!:)))

حس خیلی خوبی دارم.

الحمدالله :))

برچسب: نویسنده: مهدی محمدی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 10:36

صفحه بندی